فرهنگی ثامن الأئمه

کار های فرهنگی

فرهنگی ثامن الأئمه

کار های فرهنگی

به وبسایت فرهنگی ثامن الائمه خوش آمدید.


مدیریت سایت لحظات خوشی را برای شما بازدید کنندگان عزیز آرزومند است.

گروه فرهنگی ثامن الائمه
بایگانی
پیوندها
آخرین نظرات

respect for parents احترام به والدین از دیدگاه قرآن

آسمونی  : پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار مسئولیت‌های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در چندین آیه قرآن کریم، بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده است.

جایگاه تکریم پدر و مادر در نزد خداوند

احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: و بالوالدین احسانا (بقره آیه 83 و نیز نساء آیه 36)

قرآن در آیه 83 سوره بقره احسان به پدر و مادر را به عنوان پیمان خداوند با بنی اسرائیل یاد کرده است و می‌فرماید: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بالوالدین احسانا؛ و هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان و عهد گرفتیم که جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نیکی کنند.

در این آیه و نیز در چهار مورد دیگر از جمله در سوره اسراء آیه 23 هنگامی که خداوند به مردمان فرمان می‌دهد که تنها او را بپرستند، بی‌درنگ حکم و فرمان احسان و نیکی به پدر و مادر را مطرح می‌سازد که بیانگر میزان اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است. به این معنا که پرستش خدای یگانه و احسان به والدین در کنار هم آمده تا مردمان از جایگاه پدر و مادر آگاه شوند.

اگر خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار می‌بایست پرستش شود، پدر و مادر نیز به عنوان واسطه فیض وجود و نعمت‌های خداوندی بر انسان، باید مورد احترام و احسان قرار گیرند.

از این رو خداوند امور چندی را که می‌تواند نسبت به خدا و پدر و مادر به جا آورده شود در کنار هم می‌آورد. به سخن دیگر اگر عبودیت و پرستش کسی غیر از خدا جایز بود آن شخص همان والدین هستند و از آن جایی که چنین امری کفر و شرک است خداوند فرمان می‌دهد که به جای پرستش ایشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترین حالتی است که پس از پرستش قرار دارد.

آیات احترام به تمام پدران و مادران :

در آیات به انسان‌ها سفارش شده است که نسبت به پدر و مادر احترام و احسان کنند و نگفته است که ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام کنید

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً»

و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به پدران و مادران مسلمان ندارد بلکه هر کس که پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‏کند و سبب مى‏شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.

در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «افّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کارى مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزى بخواهند به آنان کمک کن.

مردى مادرش را به دوش گرفته طواف می داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّى حقّ یکى از ناله ‏هاى زمان زایمان را ادا نکردى.

از پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهی هایشان و احترام دوستانشان.

مردى از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم کمک مى‏ کردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمى‏ کند. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک» تو و دارایى‏ات از آن پدرت هستید.

در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است. احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنان که در مورد حضرت عیسى علیه السلام، توصیفِ «بَرًّا بِوالِدَتِی» و در مورد حضرت یحیى علیه السلام «بَرًّا بِوالِدَیْهِ» آمده است.

والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمده ‏اند. هم چنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است. «مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ» . اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزه‏ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى‏شود.

«قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸
مهدی گرزی

مسجد مقدس جمکران در شب میلاد با سعادت حضرت مهدی(عج) میزبان خیل عظیمی از مشتاقان و زائرانی بود که از اقصی نقاط ایران و جهان به این مکان مقدس مشرف شده بودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۱
مهدی گرزی

روش قرآن در شناخت خداوند روشی فطری، روشن و صریح است. در برخی از مشرب‌های عرفانی، انسان بیشتر لفاظی می‌بیند و از حقیقت خبری نیست، اما قرآن فطرت انسان را با مبدأ خویش دمساز می‌کند.

به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ انفکاک نیل به عرفان عملی از عمل به احکام دینی، از معضلاتی است که بروز عرفان‌های کاذب درعصر حاضر فراهم آورده است. از منظر این قلم، سالروز ارتحال فقیهان عارفی چون آیت الله العظمی بهجت(قده)، فرصت مناسبی برای بازنگری پیرامون این انگاره به شمار می رود.در گفت وشنود با عالم فرهیخته حضرت آیت الله سید محسن خرازی، این موضوع را به بررسی نشسته ایم.
توصیه آیت الله بهجت به بی‌نمازها/مشهودات خود را از زبان دیگران می گفت

*مرحوم آیت‌الله بهجت اهل معنا بودند، ولی افرادی را که از ایشان درباره عوالم معنوی سئوال می‌کردند، معمولاً به رساله‌های عملیه و فقه ارجاع می‌دادند. به نظر شما این دو عالم چه ارتباطی با هم دارند؟

در قرآن مکرر آمده است که اهل تقوا و عمل صالح مختص کسانی است که معرفت اصیل و صحیح نسبت به ذات باری‌تعالی می‌یابند و لذا هر چه معرفت انسان بیشتر شود، تقوای او هم بیشتر می‌شود. یکی از صفات خدا علم به همه چیز و حضور در همه جاست. اگر انسان این معنا را حقیقتاً درک کند، کیفیت زندگی‌اش دگرگون خواهد شد. هر گاه بخواهد خطایی مرتکب شود، خدا را حاضر و ناظر می‌بیند. لذا می‌بینیم بین مبدأ متعال و عمل انسان چه رابطه محکمی وجود دارد، از همین رو خداوند همواره به پیامبرانش تأکید می‌فرماید به مردم بگویید تقوا پیشه کنند. رساله عملیه یعنی دستوراتی که به انسان یاد می‌دهد چگونه واجبات را انجام بدهد و از حرام بپرهیزد و تقوا یعنی همین. بنابراین آیت‌الله بهجت سعی می‌کردند افراد را به سوی عمل و رساله عملیه و فقه سوق بدهند و خود در این امر پیشگام بودند.

*بنابراین ایشان عرفان حقیقی را در تقیّد به اجرای احکام می‌دانستند. این طور نیست؟

قطعاً. متأسفانه در طول تاریخ و مخصوصاً در سال‌های اخیر بسیاری از جریانات عرفان کاذب تلاش کرده‌اند کسانی را که آگاهی کافی به احکام الهی و معرفت‌شناسی توحیدی ندارند، با ارائه تفاسیر غلطی از طریقت و شریعت از تقید به شعائر دینی باز دارند و لذا بسیاری از مدعیان عرفان به نمازشان اهمیت نمی‌دهند! در حالی که عارف حقیقی از نماز لذت می‌برد، کما اینکه پیامبر اکرم(ص) به بلال می‌فرمودند: اذان بگو تا من آسوده خاطر شوم و از ایشان نقل شده است که می‌فرمودند: من با نماز معاشقه می‌کنم!

*ویژگی‌های بارز اعتقادی و اخلاقی مرحوم آیت‌الله بهجت از نظر شما کدامند؟

قبل از هر چیز معرفت به ذات باری‌ تعالی و اسماء و صفات الهی که نتیجه طبیعی آن، معرفت به مبداء، معاد و امامت است. اگر انسان نسبت به خدا معرفت کامل داشته باشد می‌داند هر برنامه‌ای که خداوند مقرر فرموده در جهت رشد و کمال اوست. کسی که با قرآن انس دارد می‌داند هدف اصلی قرآن آشنا ساختن بندگان با خدا و صفات او چون رأفت، رحمت، علم، کمال و... است. هر چه شناخت انسان از خدا بیشتر شود، معارفی که در پی این معرفت حاصل می‌آید در او قوت بیشتری می‌گیرد. معرفت مرحوم آیت‌الله بهجت نسبت به خداوند معارف الهی بسیار بالا و ناشی از معرفت قرآنی ایشان نسبت به ذات باری‌تعالی است که لامحاله خیر کثیری در آن هست.

*یعنی سیری که عرفا طی می‌کنند؟

نمی‌دانم عرفا چه سیری را طی می‌کنند، ولی می‌دانم روش قرآن در شناخت خداوند روشی فطری، روشن و صریح است. در برخی از مشرب‌های عرفانی، انسان بیشتر لفاظی می‌بیند و از حقیقت خبری نیست، اما قرآن فطرت انسان را با مبدأ خویش دمساز می‌کند. گمان نمی‌کنم بشود چنین وحدتی را در مکتب دیگری پیدا کرد.

*پس روش آیت‌الله بهجت با سایر عرفا، از جمله آیت‌الله قاضی فرق دارد؟

مشرب مرحوم آقای قاضی را نمی‌شناسم و لذا نمی‌توانم قضاوتی کنم، ولی مرحوم آقای بهجت همواره از ایشان به نیکی یاد و گاهی هم مطالبی را از ایشان نقل می‌کردند. ظاهراً درس آقای قاضی و شیخ محمدحسین اصفهانی همزمان بود و آقای بهجت باید یکی را انتخاب می‌کردند و ایشان کلاس آشیخ محمدحسین را ترجیح می‌دادند. معلوم می‌شود ایشان را از نظر فقه و اصول قوی‌تر می‌دانستند.

*چگونه می‌توان به مدارجی از این قبیل رسید؟

اینها جزو اسرار هستند و ما چندان واقف نیستیم، اما اجمالاً شاید این موارد مؤثر باشند. یکی از آنها رفتار و اعمال پدر و مادر انسان است. فردی که پدر و مادر مؤمن و مخلصی دارد، در طول زندگی از چنین نتایجی برخوردار است، چون بخش اعظم شخصیت انسان در خانواده شکل می‌گیرد، اما حقیقتاً رمز این را که چگونه فردی قبل از بلوغ چشمانش به روی حقایق اصلی باز می‌شود، نمی‌دانم، ولی می‌دانم که در مورد مرحوم آقای بهجت چنین اتفاقی روی داده بود.

*مرحوم آیت‌الله بهجت در رساله‌شان از کلمه «العبد» استفاده می‌کردند. به نظر شما، منظور ایشان از این عنوان چه بود؟

بندگی خدا یعنی به حلال و حرام خداوند مقید بودن و آنها را رعایت کردن. اگر انسان بخواهد رشد کند، راهی جز بندگی خداوند ندارد. انسان با بندگی است که خداوند را به عظمت، رأفت و حکمت می‌شناسد و برنامه‌های الهی را حکمت می‌داند. در حدیثی آمده است بندگی مرا بکن تا مثل خودم به تو قدرت بدهم. انسان باید از خود به در آید و در خود نماند تا بتواند ارتفاع بگیرد. در خود ماندن یعنی در زباله ماندن و از زباله بدتر هوا و هوس‌هاست که انسان را مانند میکروب آلوده و بیمار می‌کند.

توصیه آیت الله بهجت به بی‌نمازها/مشهودات خود را از زبان دیگران می گفت

*اشاره کردید به قول پیامبر اکرم(ص) با نماز معاشقه می‌کنم. گویا مرحوم آیت‌الله بهجت هم چنین حالاتی را تجربه می‌کردند. خاطره‌ای در این زمینه دارید؟

ایشان می‌فرمودند: هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم که در کربلا مرحوم آقای نائینی را دیدم که برای اقامه جماعت تشریف آوردند. از مقام علمی ایشان بسیار شنیده بودم، اما در آنجا در نماز ایشان دریافتم مدارج معنوی ایشان بسیار بالا و نماز معراج مؤمن است که در مورد ایشان کاملاً مصداق دارد.

خود بنده وقتی برای نماز به مسجدی می‌رفتم که مرحوم آقای بهجت نماز می‌خواندند، به‌ خصوص هنگامی که ایشان به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می‌رسیدند، حزنی در چهره‌شان پیدا می‌شد که توصیف شدنی نیست.

*به کسانی که نماز نمی‌خواندند یا کاهلی می‌کردند چه توصیه‌ای داشتند؟

اتفاقاً یک بار کسی به ایشان گفت: فلانی نماز نمی‌خواند! چه به او بگوییم؟ فرمودند: بگویید نماز خوشمزه است! واقعاً هم اگر انسان عقلش را به کار بگیرد، چه چیزی شیرین‌تر از سخن گفتن با خداست؟ او همه چیز به ما داده است و هر چه داریم از اوست. این محبوب‌های دنیایی چه به ما می‌دهند؟ انسان که از سخن گفتن با معشوق خسته نمی‌شود، پس چرا ما از سخن گفتن با خدا خسته می‌شویم؟ چون غفلت ما را می‌گیرد و غرق در روزمرگی می‌شویم. اگر مثل اولیای الهی باشیم که همه وقت به فکر خدا هستند، این‌گونه نمی‌شویم که از صبح تا شب در غفلت باشیم و بخواهیم سر نماز ذاکر شویم.

*مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت‌الله بهجت هر دو شاگرد آیت‌الله قاضی و آشیخ محمدحسین اصفهانی بودند و هر دو هم در سال 1324 به قم آمدند، اما مشرب‌های متفاوتی داشتند. از دیدگاه جنابعالی علت این امر چیست؟

به هر حال اولیای خدا با یکدیگر فرق دارند. یعنی صاحب سرّ هستند و بعضی نیستند. بعضی در مسائل نظری وارد می‌شوند و آنها را حل می‌کنند و برخی با جنبه‌های عملی. مثلاً در زمان مرحوم شیخ حسن نخودکی، ماتریالیست‌ها به‌ شدت در ایران تبلیغات می‌کردند، لذا ایشان باب ریاضت و کرامت را باز کرد. مثلاً فردی پیش ایشان می‌آمد و برای شفای مریض خود دعا می‌خواست و ایشان مثلاً دعایی می‌خواند و به انجیر فوت می‌کرد و به او می‌داد و بیمار واقعاً شفا می‌یافت. امثال این کرامات فراوان‌اند. به هر حال در زمان غیبت معصوم(ع) افرادی باید باشند که از سوی امام مردم را از امور مادی به امور ماورائی سوق بدهند. مرحوم علامه طباطبایی به سئوالات نظری پاسخ می‌دادند و آیت‌الله بهجت در جنبه عملی کار می‌کردند. شیوه هر فردی با توجه به زمان، مکان و شرایط تعیین می‌شود.

*به نظر شما حوزه نجف در شکل‌گیری شخصیت ایشان چقدر مؤثر بود؟

خداوند وقتی بخواهد کسانی را هدایت کند و به مقامات بالا برساند، قطعاً اسبابش را هم فراهم می‌کند. استفاده از محضر مرحوم آقای قاضی و همجواری با بارگاه حضرت علی(ع) قطعاً آثاری دارد که از آن محروم بوده‌ایم.

توصیه آیت الله بهجت به بی‌نمازها/مشهودات خود را از زبان دیگران می گفت

*برخی معتقدند آیت‌الله بهجت زاهد بودند نه عارف. نظر جنابعالی در این باره چیست؟

بنده ایشان را عارف در حد اعلا و به معنای حقیقی کلمه می‌دانم. اخلاص ایشان نظیر نداشت، به قدری درجه خلوص در ایشان بالا بود که حتی وقایعی را هم که برای خودشان اتفاق افتاده بود از زبان فرد دیگری اظهار می‌کردند و هر چه هم اصرار می‌کردید، نام فرد را نمی‌گفتند. این همه اخلاص و معرفت نسبت به معارف قرآنی در این حد جز با اخلاص میسر نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۰۱
مهدی گرزی

1 . بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانی در قرآنی مجید آمده است که برخی ادامه برخی دیگر می باشند و بعضی از آنها نیز کامل و مستقل می باشند .

2 . 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند .

3 . بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد .

4 . بیشترین داستان های قرآنی درباره حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل و فرعونیان است . پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان های حضرت ابراهیم (ع) و داستان های حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است .

5 . هیچ یک از داستان های قرآنی براساس خیال پردازی یا شخصیت های فرضی نیست و همه قصه های قرآن واقعیت داشته اند و در واقع، روایتی الهی از یک رویداد حقیقی می باشند .

6 . گروهی از داستان های قرآن با استفهام تقدیری آغاز می شوند . این نوع استفهام، یکی از صنایع ادبی در فن داستان نویسی است که مخاطب را تشویق می کند تا قصه را پی گیری نماید; (طه/9 و ص/20) . در این روش معمولا داستان با این مقدمه آغاز می شود: «آیا این خبر را شنیده اید که ...» .

7 . گروهی از داستان های قرآنی با روش نوین (چکیده نویسی) آغاز می شود; یعنی قبل از شروع متن اصلی داستان، در جملات کوتاهی چکیده و هدف اصلی داستان می آید و سپس از ایجاد آمادگی ذهنی، به اصل مطلب پرداخته می شود . به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید .

8 . گاهی از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ; یعنی ابتدا داستان اصلی آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندی به خواننده کمک نماید; (آل عمران/59) .

9 . شیوه قرآن در بیان قصه های عاشقانه بسیار لطیف و عبرت انگیز است . در قرآن کریم سعی شده است تا با مسائل عشقی به صورت سمبلیک و اشاره وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خودداری شود . با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت .

10 . یک نکته جالب در داستان های قرآنی، شکسته شدن حصار زمان است . گاهی حتی یک داستان در دل داستان دیگر آورده می شود; در حالی که در زمان های مختلف رخ داده اند . این خصوصیت قرآن، باعث می شود تا انسان با دقت و موشکافی، سعی در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان ها نماید و تمرکز بیشتری پیداکند .

11 . نکته زیبای دیگر آن که در قصه های قرآنی، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محوری آنان در اغلب داستان های قرآنی است; (تحریم 10 و 11) . زنان در داستان های قرآنی، به وضوح معرفی می شوند و شخصیتی مستقل دارند .

12 . قرآن در جاهایی که می خواهد الگویی عمومی ارائه کند و یا اندرزی فراگیر در داستان های خود مطرح کند، از کلمات عامی مانند مردی از خاندان فرعون (مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح (تحریم/10) استفاده می کند .

8 نکته تربیتی در قرآن

1 . اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/44 و شعرا/215) .

2 . الف) گفتار رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/16 و کهف/30) .

ب) نسبت به انسان های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/17) .

ج) در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/18و19) .

3 . قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر; (انعام/116 و اسراء/36) .

4 . همیشه بزرگ ترها، بهترین حرف را نمی زنند و همیشه حرف گوش کنی و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمی رساند . این پیام تربیتی قرآن است که حتی در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوی اعمالت خواهی بود; نه بزرگ ترهایت; (احزاب/67) .

5 . علم بهتر است یا ثروت؟ جواب آن را در آیه 247 بقره پیدا خواهید کرد .

6 . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش های قرآنی است . حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/26) و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/55) و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

7 . اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/159) .

8 . آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد، با خوبی پاسخ گویید . این را قرآن تجویز می کند; آیه 34 سوره فصلت را بخوانید!

10 نکته در خصوص سلامتی در قرآن

1 . بخورید و بیاشامید ; اما به اندازه کافی و لازم ; زیرا پرخوری و زیاده روی، سلامت شما را به خطر می اندازد; (اعراف/31) .

2 . همه دردها و ناراحتی های خود را می توانید با قرآن ریشه کن سازید; قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم های روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند; (یونس/57 و اسراء/82) .

3 . در فرهنگ قرآنی، این خداوند است که بیماری ها را شفا می دهد و دیگران، وسیله و واسطه اند ; (شعرا/80) .

4 . اصل اول در سلامتی و صحت غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند .

این گونه غذا، می تواند مقدمات سلامتی را در بدن انسان فراهم نماید; اما این که یک ماده خوراکی واحد با ترکیبات غذایی ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، دارای آثار متفاوتی بر سلامت انسان گردد، بحث علمی بسیار عمیقی می طلبد; (نحل/114 و بقره 168) . حلال یعنی چیزی که ممنوعیت شرعی ندارد و طیب یعنی چیزی که موافق طبع سالم انسانی باشد .

5 . بهترین نحوه تغذیه برای سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحانه و شام است ; یعنی غذای روزانه در دو وعده اصلی در اول روز و آخر روز صرف گردد . این شیوه غذا خوردن بهشتیان است که در سوره مریم، آیه 62 آمده است .

6 . به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته ترین افراد در استفاده از نعمت های الهی - مانند غذاهای پاکیزه - می باشند . خداوند می فرماید: چه کسی این غذاهای پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این ها زیبایی های زندگی دنیاست که خداوند برای بهترین بندگانش خلق نموده است . پس از نعمت های خداوند استفاده کنید; (اعراف/32 و مائده/87 و 88) . به قول امام علی (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت می شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید .

7 . جالب است بدانید که خداوند مستقیما در قرآن به خوردن گوشت و ماهی و میوه اشاره می کند و آنها را از نعمت های زندگی بخش الهی برمی شمارد و از ما می خواهد که از آنها بخوریم که به ترتیب در سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه 19 آمده است .

8 . مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذایی که می خورد، بنگرد; (عبس/24) ; یعنی این که یک انسان قرآنی، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد .

9 . خداوند در قرآن کریم خواب را یکی از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمی شمارد و آن را نعمتی قابل ستایش و آیه ای از آیات اعجازآمیز الهی معرفی می کند; (روم/23 و فرقان/47) .

10 . آیا می دانید در فرهنگ قرآنی، سخت ترین و ناگوارترین بیماری ها چیست؟ قرآن مستقیما به این بیماری اشاره نموده، آن را نام می برد . این بیماری، مرض قلب یا بیماری دل نام دارد; چون وقتی روح و دل فردی به این بیماری گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز می شود و این بدترین وضعی است که یک انسان پیدا می کند; (اعراف/179 و توبه/125) .

11 نکته روانشناسی در قرآن

1 . از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق ; (آیات 2 تا 20 سوره بقره) .

2 . شخصیت های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می باشند ; آنان که به خود ظلم می کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند; (فاطر/32) .

3 . مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است .

4 . خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم گیری و ناتوانی در قضاوت می شود; (بقره/8 تا 20 و منافقون) .

5 . در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه های برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است .

6 . در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ; ترس پسندیده و ترس ناپسند ; ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می شود; (انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می برد و باید با آن مبارزه شود; (احزاب/10 و 11) .

7 . از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد; خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد . قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و ... به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است .

که به ترتیب در سوره شوری، آیه 43، فصلت، آیه 34، آل عمران ، آیات 133 و 143، شوری، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است .

8 . در قرآن به سه نوع از مکانیسم های دفاعی - روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4) .

9 . در فرهنگ قرآن یکی از راه های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57) .

10 . در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می نماید; (انعام/82 و رعد/28) .

11 . یاد خدا، آرام بخش دلهاست ; (رعد/28) .

10 نکته از دانشمندان درباره قرآن

1 . گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند; اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود . به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان می گردد!

2 . آلبرت انیشتاین که نیازی به معرفی ندارد، می گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست; مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگ ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت می کند .

3 . ویل دورانت، دانشمند امریکایی شرق شناس، می گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یکی است . رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است . قرآن در جان های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است .

4 . پروفسور آرتور آربری که یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی است، می گوید: زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می شدم، سخت در پریشانی به سر می بردم; اما قرآن آنچنان آرامش خاطری به من می بخشید که برای همیشه به خاطر خواهم داشت . من در حالی که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ های نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تاثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .

5 . لئوتولستوی، نویسنده معروف روسی می گوید: هر کس که بخواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد . در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است . آیات قرآن به خوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورنده اش گواهی می دهد .

6 . دکتر هانری کربن، اسلام شناس معروف فرانسوی، سخن جالبی درباره قرآن دارد . وی می گوید: اگر قرآن خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نمی کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند . هیچ اندیشه ای به اندازه قرآن محمد (ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است .

7 . ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوی می گوید: در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسی ، اجتماعی، ادبی و ... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده ام; اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می شوم و می خواهم درهایی از معانی و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می کنم . این کتاب، قرآن - کتاب آسمانی مسلمانان - است .

8 . ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه می گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم . قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است .

9 . مهاتما گاندی، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنی، هر کس به اسرار وحی و حکمت های دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگی دیگری پی می برد . در قرآن هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمی شود . قرآن به راحتی می گوید: هیچ زور و اکراهی در دین وجود ندارد .

10 . ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوی، برداشت منحصر به فردی از قرآن دارد; او می گوید: بعضی از مردم بعد از آن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، اما درست درک نمی کنند . اگر می شنیدند که محمد (ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رسای عربی آن را می خواند، هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند: ای محمد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان . ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم! !

منابع:

1 . مدخل، سید عباس قائم مقامی .

2 . مبین، مجله قرآن پژوهی، شماره 5 .

3 . قرآن و روانشناسی، عثمان نجاتی .

4 . سیمای خانواده در قرآن، زهرا برقعی .

5 . شیوه جذب جوانان از دیدگاه قرآن، غلامرضا متقی .

6 . قرآن از دیدگاه 114 دانشمند، محمد مهدی علیقلی .

7 . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار .

8 . قرآن و علوم پزشکی، حسن رضارضایی .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۵
مهدی گرزی
چکیده

این مقال بر آن است که اولاً فهم قرآن براى همگان ممکن، و ثانیا روشمند است. مؤلّف، چهارده شرط را براى تفسیر صحیح قرآن ذکر مى‏کند که عبارتند از: 1. آگاهى از قواعد زبان عربى؛ 2. آگاهى از معانى مفردات قرآن؛ 3. تفسیر قرآن به قرآن؛ 4. مراجعه به شأن نزول‏ها؛ 5. مراجعه به احادیث صحیح؛ 6. توجّه به هماهنگى مجموع آیات قرآن؛ 7. توجّه به سیاق آیات؛ 8. آگاهى از آراى مفسّران اسلامى؛ 9. پرهیز از هر نوع پیشداورى؛ 10. آگاهى از بینش‏هاى فلسفى و علمى؛ 11. آگاهى از تاریخ صدر اسلام؛ 12. آگاهى از قصّه‏ها و تاریخ زندگانى پیامبران؛ 13. آگاهى از تاریخ محیط نزول قرآن؛ 14. شناخت آیات مکىّ از مدنى.
مؤلّف در پایان مطرح مى‏کند که این‏ها، پایه‏هاى چهاده‏گانه روش تفسیر صحیح قرآن است که برخى از آن‏ها اولویت خاصّى دارند و هر چند مى‏توان برخى از آن‏ها را در برخى دیگر ادغام کرد، براى روشنى هر چه بیش‏تر به صورت جداگانه بررسى شده‏اند.
واژگان کلیدى: قرآن، تفسیر قرآن، مفسّران، تاریخ صدر اسلام، شأن نزول آیات، احادیث صحیح.
قرن بیستم میلادى یا چهاردهم اسلامى، با بیدارى شرق و شرقیان و به ویژه مسلمانان آغاز شد. در این قرن، طلسم استعمار تا حدودى درهم شکست؛ کشورهاى مستعمره به صورت کشورهاى آزاد یا نیمه‏آزاد درآمدند؛ مسلمانان و رهبران فکرى و علمى آنان در یک سلسله مسائل اساسى اندیشیدند؛ علل ضعف و عقب‏افتادگى را مورد مطالعه قرار دادند و در صدد چاره‏جویى برآمدند.
از مسائلى که بیش‏تر مورد توجّه قرار گرفت، نشر معارف و حقایق و علوم قرآن بود؛ زیرا در قرون پیشین، فقط طبقه دانشمند از حقایق علمى این کتاب آسمانى بهره مى‏برد و طبقات دیگر مردم فقط به روخوانى بسنده، و بیش‏تر در روخوانى و تجوید قرآن مى‏کوشیدند و کتاب‏هاى تفسیرى که در آن قرون نوشته مى‏شد، هدفش راهنمایى طبقه دانشمند بود و کم‏تر اتّفاق مى‏افتاد که مفسّر براى راهنمایى طبقات دیگر از مردم به مفاهیم قرآن، تفسیرى بنویسد یا جلسه تفسیر تشکیل دهد. گویا مطلوب براى دانشمندان، امعان و تفکّر در آیات قرآن و مطلوب طبقات دیگر، روخوانى و تجوید و قرائت بود.
این طرز تفکّر، افزون بر این که ضررهاى بى‏شمارى داشت که بعد دانشمندان به زیان‏هاى آن پى بردند، با صریح خود قرآن نیز مخالف بود؛ زیرا قرآن عموم مردم را به تفکّر و غور در معانى آیات قرآن دعوت مى‏کند و آن را مشعل فروزان، بهترین راهنما و هادى پرهیزکاران مى‏خوانده و «تذکره» و وسیله یادآورى قلمداد مى‏کند. افرادى را که از شنیدن قرآن و تدبّر در معانى آن روى مى‏گردانند، به سخت‏ترین وجه سرزنش مى‏کند و مى‏فرماید:
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ، کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنفِرَةٌ، فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ (مدثر (74): 49 ـ 51).
چه شده است که آنان از قرآن روى گردانند؟ گویى خران رم کرده‏اند که از شیر گریخته باشند.
آیاتى که پرهیزکاران و خردمندان، و متفکّران و هوشمندان را به استماع و فراگرفتن مفاهیم قرآن مى‏خواند، به اندازه‏اى است که ما از نقل و ترجمه و تعیین مواضع آن‏ها خوددارى، و فقط به نقل و ترجمه یک آیه بسنده مى‏کنیم و از این مطلب مى‏گذریم.
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُدَّکِرٍ (قمر (54): 17).
ما قرآن را براى پندگیرى آسان کردیم. آیا متذکّرى هست.
این آیه و نظایر آن مى‏رساند که فهم و استفاده از قرآن در گرو طبقه مخصوصى نیست؛ نتیجه این که کنار گذاشتن توده مردم از بهره‏گیرى از آیات قرآن با تجربیاتى که در قرون گذشته نتیجه داشته، با متن خود کتاب آسمانى مخالف است.
از این نظر، از جمله تحوّلاتى که در آغاز قرن چهارم هجرى درباره تفسیر پدید آمد، همگانى شدن جلسات تفسیر، و آشنا ساختن توده مردم با این کتاب بوده است، و در این زمینه در اقطار کشورهاى اسلام (مصر، سوریه، عراق، پاکستان و ایران) تفاسیرى نوشته، و جلساتى تشکیل شد که هدف از آن‏ها آشنا ساختن عموم مردم با قرآن بوده است.
در این جا لازم است به گونه‏اى راه و روش تفسیر صحیح را ارائه کنیم تا از این طریق، به کمک شیفتگان فهم مفاهیم و معارف قرآن بشتابیم.
تفسیر قرآن به معناى واقعى به نحوى که مفسّر در فهم معناى آیه، اجتهاد و کوشش را در پیش گیرد، نه این که به پیروى از دیگران آیه را تفسیر کند، در گرو تحقّق زمینه‏ها و رعایت امورى است که هم‏اکنون به آن‏ها اشاره مى‏کنیم.

1. آگاهى از قواعد زبان عربى

نخستین پایه براى تفسیر قرآن، این است که مفسّر باید از قواعد زبان عربى به طور کامل آگاه باشد تا در سایه آگاهى از آن بتواند فاعل را از مفعول، ظرف را از مظروف، حال را از ذوالحال، و معطوف را از معطوفٌ علیه به خوبى تشخیص دهد. نه تنها قرآن به چنین کلیدى نیاز مبرم دارد، بلکه استفاده از هر کتابى که به هر زبانى نوشته شده باشد، در گرو آگاهى از گرامر آن زبان است. چه بسا خطاهایى در معناى آیه رخ مى‏دهد که ریشه آن، عدم آگاهى از قواعد زبان عربى است.
این شرط چنان روشن است که خود را از هر نوع سخن گفتن درباره آن بى‏نیاز مى‏دانیم؛ البتّه مقصود از آگاهى، تخصّص در علوم اشتقاق و صرف و نحو نیست؛ زیرا تفسیر قرآن به تخصّص در این دو علم نیاز ندارد؛ بلکه کافى است که بتواند با فراگیرى اجمالى، این نوع مسائل را تشخیص دهد و چنین تشخیصى به یک دوره آموزش عمومى در زمینه‏هاى اشتقاق و صرف و نحو نیاز دارد.

2. آگاهى از معانى مفردات قرآن

آگاهى از معانى مفردات قرآن، یکى از پایه‏هاى اساسى براى تفسیر قرآن است؛ زیرا فهم مرکّب، متفرّع بر فهم مفردات آن است. نکته لازم در این شرط این است که هرگز نباید بر مفاهیمى که از مفردات آیه در ذهن ما موجود است، تکیه و براساس آن، آیه را تفسیر کرد؛ زیرا چه بسا بر اثر مرور زمان در معانى الفاظ، دگرگونى پیدا شده و معانى معروف در عصر رسالت به نوعى تغییر کرده است. این جا است که باید به ریشه‏یابى پرداخت و معانى ریشه‏اى را به دست آورد؛ آن گاه به تفسیر آیه توجّه کرد؛ براى مثال، لفظ «عصى» و «غوى» در عرف امروز به معناى «گناه کرد» یا «گمراه شد» است؛ در حالى که معانى ریشه‏اى این الفاظ، غیر آن چیزى است که امروز در اذهان ما جاى گرفته است.
گروهى را مى‏بینیم که با آیه وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى (طه (20): 121) بر عدم عصمت پیامبران استدلال، و تصوّر مى‏کنند که لفظ «عصى» و «غوى» در عصر رسالت به همان معنا بود که امروز در اذهان ما وجود دارد؛ در حالى که اگر این دو لفظ از نظر معنا، ریشه‏یابى شوند، خواهیم دید که این دو لفظ، دو معناى ریشه‏اى دارند که آن چه امروز از این دو لفظ در ذهن موجود است، متطوّر و مشتق از آن معانى ریشه‏اى هستند و هرگز معناى اصیل این دو لفظ، با معصیت اخلاقى ملازم نیست.
بهترین کتابى که مى‏تواند راهنماى ما در یافتن معانى ریشه‏اى الفاظ قرآن باشد، همان کتاب المقاییس، نگارش احمدبن فارس بن زکریا، متوفاى سال 395 است.
این کتاب در شش جزء در مصر چاپ شده و تمام سعى مؤلّف کتاب، این است که معانى ریشه‏اى الفاظ را در اختیار ما بگذارد؛ آن گاه یادآور مى‏شود که معانى دیگر چگونه به تدریج از این ریشه اشتقاق یافته و به ظاهر به صورت معانى مستقلى درآمده‏اند.
امروز چه بسا در کتاب‏هاى لغت، براى برخى الفاظ ده معنا مشاهده مى‏شود و انسان تصوّر مى‏کند که این لفظ، براى ده معنا وضع شده و داراى معانى ده‏گانه است؛ ولى وقتى به کتاب المقاییس مراجعه مى‏کند، روشن مى‏شود که این لفظ یک معنا بیش ندارد و دیگر معانى، صورت‏هاى گوناگون آن معناى اوّل است که به مرور زمان، رنگ تعدّد و معناى مستقل به خود گرفته است.
گذشته از این کتاب، مفسّر واقعى باید در تشخیص معانى مفردات از کتاب‏هاى المفردات فى غریب القرآن، نگارش ابوالقاسم حسین بن محمّد معروف به راغب اصفهانى متوفّاى سال 502 و کتاب النهایة فى غریب الحدیث و الأثر، نگارش مجدالدین ابوالسعادات مبارک بن محمّد جزرى، معروف به ابن‏اثیر متولّد 544 و متوفاى 606 بهره گیرد. کتاب اخیر، در شش جلد در مصر به چاپ رسیده است. هرچند این کتاب درباره مفردات احادیث سخن مى‏گوید مى‏تواند در تفسیر قرن نیز به ما کمک شایانى کند. کتاب مجمع‏البحرین، نگارش طُریحى نجفى متوفاى 1086 در تفسیر لغات کمک مؤثّرى است.

3. تفسیر قرآن به قرآن

قرآن، با کمال روشنى، خود را بیانگر همه چیز معرّفى مى‏کند؛ آن جا که مى‏فرماید:
وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانا لِکُلِّ شَیْءٍ (نحل (16): 89).
قرآن را بیانگر همه چیز براى تو فرو فرستادیم.
حال که قرآن بیانگر همه چیز هست، به طور طبیعى بیانگر خود نیز هست؛ بنابراین، اگر در آیه‏اى ابهامى وجود داشته باشد، به طور طبیعى مصلحت در ابهام‏گویى بوده است و مى‏توان با مراجعه به آیات دیگر که در آن زمینه وارد شده‏اند، از آیه نخست رفع ابهام کرد.
در این جا نمونه‏اى را براى مثال یادآور مى‏شویم:
خداوند در آیه 173 شعراء درباره قوم لوط چنین مى‏فرماید:
وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِم مَّطَرا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَرِینَ (شعراء (26): 173).
ما بر آنان بارانى فرستادیم. چه بد بود باران بیم‏شدگان.
این آیه به اجمال از فرستادن باران سخن مى‏گوید؛ ولى روشن نیست که این ریزش، از چه مقوله‏اى بوده است. آیا ریزش آب بود یا ریزش سنگ؛ ولى آیه دیگر، ابهام آیه مورد نظر را رفع مى‏کند؛ آن جا که مى‏فرماید:
وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَةً مِن سِجِّیلٍ (حجر (15): 74).
ما آنان را سنگباران کردیم.
کلمه «حجاره» روشنگر ابهام آیه نخست است. براى این که در این مورد به صورت گسترده سخن گفته باشیم، نمونه دیگرى را نیز مى‏آوریم. قرآن در موردى مى‏فرماید:
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَن یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ضُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلاَئِکَةُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (بقره (2):، 210).
یهودان انتظار دارند که خدا در سایبان‏هاى ابر با فرشتگان به سوى آن‏ها بیاید [در صورتى که] کارها یکسره، [و سرانجام اشخاص معیّن] شده است و همه کارها به سوى خدا بازمى‏گردند.
ظاهر این آیه، خالى از ابهام نیست؛ زیرا آمدن و رفتن از اوصاف جسم شمرده مى‏شود و ذات مقدّس خدا از جسم و جسمانیات پیراسته است. در این صورت باید ابهام آیه را از طریق دیگر از بین ببریم. یکى از آن طرق، دقّت در آیات مشابه است که مضمون این آیه در آن تکرار شده، و مشابه آیه پیشین آیه 33 نحل است که آشکارا مى‏رساند مقصود از آمدن پروردگار، آمدن دستور الاهى از عذاب و عقاب، و از امر و نهى است؛ آن جا که مى‏فرماید:
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِیَهُمُ الْمَلاَئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (نحل (16): 33).
مگر جز این انتظار دارند که فرشتگان به سوى آن‏ها بیایند، یا فرمان پروردگارت بیاید. سیره پیشینیان نیز چنین بوده است. خدا به آن‏ها را ستم نکرده و آن‏ها به خود ستم کردند.
این آیه به صراحت از آیه نخست رفع ابهام مى‏کند و با لفظ «امر» فاعل واقعى «آمدن» را روشن مى‏سازد.
این روش (تفسیر آیات با آیات) روش محکم و استوارى است و شیوه پیشوایان شیعه نیز همین بوده و هم‏اکنون، مفسّران محقّق، از این روش استفاده مى‏کنند.
تفسیر استاد بزرگ حضرت آقاى طباطبایى به نام المیزان هم بر این اساس نگارش یافته است؛ البتّه این مسأله غیر از مسأله «توجّه به هماهنگى مجموع آیات قرآن» است که بعد مورد بحث قرار خواهد گرفت. در این جا، هدف این است که مى‏توان اجمال آیه‏اى را به وسیله آیه دیگر برطرف کرد؛ در حالى که در عنوان بعد، هدف چیز دیگرى است و آن این که در برداشت خود از یک آیه نباید آیات دیگر قرآن را از نظر دور داشت و هرگز درست نیست که از آیه‏اى ـ هر چند در ظاهر آن، اجمالى نباشد ـ بدون در نظر گرفتن آیات دیگر که در همان زمینه وارد شده‏اند، برداشت کرد و مضمون آن را به خدا نسبت داد و میان این دو مطلب تفاوت روشن است.

4. مراجعه به شأن نزول‏ها

قرآن مجید در ظرف بیست و سه سال به دنبال یک سلسله پرسش‏ها یا رویدادها نازل شده است. آگاهى از شأن نزول‏ها، به مفهوم آیه، روشنى خاصّى مى‏بخشد. این نه به آن معنا است که بدون شأن نزول نمى‏توان به معناى آیه واقف شد و آن را تفسیر کرد؛ بلکه آیات قرآن به حکم این که مایه «هدایت» و «بینه» و «فرقان است، چنان که مى‏فرماید:
هُدىً لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقَانِ (بقره (2): 185).
قرآن براى هدایت مردم فرستاده شده و در آن، نشانه‏هایى از هدایت و جدایى حق از باطل است.
وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورا مُبِینا (نساء (4): 174).
ما به سوى شما نور روشنى را فرو فرستادیم.
به طور طبیعى مفهوم بوده، بدون مراجعه به شأن نزول‏ها نیز مفهوم خواهد بود؛ ولى با توجّه به شأن نزول‏ها، معناى آیه روشن‏تر و بارزتر جلوه مى‏کند.
در این جا نمونه‏اى را یادآور مى‏شویم که مى‏تواند شاهد گفتار ما باشد.
وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لاَمَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (توبه (9): 118).
خداوند، به آن سه نفر که از جنگ تخلّف ورزیده بودند تا آن که زمین، با همه پهناورى بر آن‏ها تنگ شد و خود دلتنگ شدند و مطمئن شدند که پناهگاهى جز خدا نیست، توفیق داد تا توبه کنند. خدا توبه‏پذیر و مهربان است.
شکّى نیست که معناى آیه روشن است؛ ولى انسان تمایل دارد در معناى این آیه از جهات یاد شده در ذیل نیز آگاه شود:
أ. این سه نفر چه کسانى بودند؟
ب. چرا خلف ورزیدند؟
ج. چگونه زمین بر آنان تنگ شد؟
د. چگونه سینه آنان از زندگى تنگ و روح آنان فشرده شد؟
ه. چگونه فهمیدند که پناهگاهى جز خدا نیست؟
و. مقصود از توفیق الاهى در مورد آنان چیست؟
پاسخ به هر یک از این پرسش‏ها با مراجعه به شأن نزول این آیه به دست مى‏آید.
در این جا از یادآورى نکته‏اى ناگزیریم و آن این که هر شأن نزولى قابل اعتماد نیست. باید در اعتماد بر شأن نزول‏ها از موازینى که به وسیله آن‏ها صحیح از غیرصحیح تمیز داده مى‏شود، استفاده کرد؛ به ویژه در شأن نزول قصص قرآن که به پیامبران و امت‏هاى پیشین مربوط است، باید احتیاط را از دست نداد؛ زیرا بسیارى از این شأن نزول‏ها به وسیله عالمان یهود و مسیحیت و دیگر افراد نقل شده است و هرگز نمى‏توان به چنین نقل‏هاى تاریخى اعتماد کرد و بسیارى از تفاسیر، این شرط را رعایت نکرده و هر نوع شأن نزولى را از افراد غیر قابل اعتماد، نقل کرده‏اند.

5. مراجعه به احادیث صحیح

بخشى از آیات قرآن به آیات احکام مربوط است؛ آیاتى که درباره اعمال و افعال مکلّفان وارد شده، حکم آن‏ها را بیان مى‏کند.
تعداد این نوع آیات در قرآن، کم نیست تا آن جا که برخى، آن‏ها را به پانصد آیه رسانده‏اند. هرچند شماره آیه‏ها از این مقدار کم‏تر است، بهره‏گیرى از این نوع آیات، بدون مراجعه به احادیث صحیح اسلامى امکان‏پذیر نیست؛ زیرا اغلب این آیات، مطلقاتى هستند که قیود آن‏ها در لسان نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و جانشینان معصوم او وارد شده یا عموماتى هستند که مخصّص آن‏ها بعد در سنّت رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیان شده و ناگفته پیدا است که استدلال به اطلاق مطلق یا عموم عام، بدون مراجعه به مقیّدها و مخصّص‏ها امکان ندارد.
براى این که مسأله به صورت روشن‏ترى بیان شود، در این باره باز سخن مى‏گوییم:
أ. در قرآن مجید، موضوعاتى وارد شده است که هیچ گونه توضیحاتى درباره آن‏ها جز در احادیث اسلامى و سیره مسلمانان دیده نمى‏شود؛ براى مثال، قرآن، «نماز»، «روزه»، «زکات»، «خمس» و «حج» را واجب کرده؛ در صورتى که درباره آن‏ها توضیحاتى نداده است و ما ناچاریم خصوصیات این مجمل‏ها را از احادیث اسلامى و سیره مسلمانان فراگیریم، و بدون مراجعه به این مراجع، هر نوع تفسیر و توضیح درباره آن‏ها به منزله آرزوى محال است، و روش تمام مسلمانان جهان از نخستین روزهاى اسلام تا امروز، در تفسیر این نوع آیات، همان است که بیان شد.
ب. در قرآن مجید، عمومات و مطلقاتى وارد شده؛ ولى مخصّصات و مقیّدات آن‏ها فقط در سنّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و احادیث معصومان علیهم‏السلام موجود است.
این نه تنها رسم قرآن است که تبصره‏هاى قوانین را کنار آن‏ها یادآور نمى‏شود، بلکه رسم مجامع قانونگذارى جهان نیز بر این جارى است؛ یعنى به مرور زمان بر قوانین جارى کشور، تبصره‏ها و تخصیص‏هایى وارد مى‏سازند. تفاوتى که در این مورد، تخصیص‏ها و تقییدهاى قرآن با تبصره‏هاى قوانین بشرى دارد، این است که علّت جدایى تبصره‏ها از اصل، در قوانین بشرى، همان محدودیت آگاهى بشر است که سبب مى‏شود قوانین به مرور زمان، تبصره‏ها بیابند و مواردى از تحت قانون خارج شود یا مواردى به آن ملحق شوند در صورتى که در دستگاه تشریع الاهى، مسأله محدودیت مطرح نیست و همه خصوصیات قانون چه آن‏هایى که بعدها باید از تحت قانون خارج شوند، و چه آن‏هایى که بعدها باید به قانون بپیوندند، براى قانونگذارى مانند «خدا» واضح و روشن است؛ ولى گاهى مصالح اجتماعى ایجاب مى‏کند که خصوصیات قوانین به تدریج بیان شوند، و همه مسائل یک جا مطرح نشوند؛ براى مثال قرآن، بهره پول را تحریم مى‏کند و مى‏فرماید: وَحَرَّمَ الرِّبَا (بقره (2): 275)؛ ولى در احادیث اسلامى، در مواردى، بهره پول حلال شمرده شده است؛ مانند ربا میان پدر و پسر و یا شوهر و همسر و مصالح این تحلیل‏ها به طور کامل روشن است؛ زیرا در این دو مورد به سبب وحدت «صندوق طرفین» و «التیام هر دو گروه به هم»، بهره‏کشى از پول، رنگ ظالمانه به خود نگرفته و حلال قلمداد شده است.
ما به حکم آیه وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (حشر (59): 7)، باید تمام دستورهایى را که رسول خدا آورده است، برگیریم و از کلّیه چیزهایى که ارتکاب آن‏ها را تحریم کرده است، دورى جوییم.
حالا اگر مفسّر بخواهد در تفسیر این نوع آیات که تعداد آن‏ها در قرآن کم نیست، به خود قرآن بسنده کند و از هر نوع رجوع به احادیث سرباز زند، با آیه یاد شده پیشین مخالفت کرده و آن را نادیده گرفته است.
نیاز قسمتى از آیات مربوط به احکام (چه از لحاظ اجمال در مفاد و معنا مانند صلات و زکات، و چه از لحاظ مخصّص و مقیّد یعنى تبصره و استثناى قانون) به توضیح و تفسیر از طریق سنّت واحادیث اسلامى، فقیهان را بر آن داشته است که این نوع آیات را به صورت جداگانه تفسیر کنند، و کتاب‏هایى درباره خصوص این نوع آیات بنویسند و در این مورد، تفسیر آیات احکام جصاص، فاضل مقداد و محقّق اردبیلى و جزائرى، بهترین کتاب‏ها و تفسیرها است.
براى این که خواننده گرامى در این مورد آگاهى بیش‏ترى بیابد، دو نمونه دیگر از این موارد را یادآور مى‏شویم:
قرآن به طور مطلق، هر نوع داد و ستدى را تجویز مى‏کند یا هر نوع عقد قرارداد و عهد و پیمانى را محترم مى‏شمارد و عمل به آن را لازم مى‏داند؛ در صورتى که سنّت پیامبر و احادیث اسلامى که مورد احترام فریقین است، بخشى از معامله‏ها را غیرصحیح اعلام مى‏دارند؛ مانند خرید و فروش آلات قمار، و مایعات مست‏کننده و بیع‏هاى منابذه و ملامسه و مانند آن‏ها که تمام خصوصیات آن‏ها در احادیث وارد شده است؛ بنابراین، تفسیر آیه وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ (بقره (2): 275)، بدون مراجعه به این روایات، صحیح و پابرجا نیست.
همچنین تفسیر آیه أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده (5): 1)، بدون مراجعه به احادیثى که بخشى از شرط‏ها و پیمان‏ها را لغو مى‏کند و باطل اعلام مى‏دارد، صحیح نیست؛ آن جا که مى‏گوید:
الا شرطا احل حراما و حرم حلالاً.
مگر شرطى که حلالى را حرام یا حرامى را حلال بدارد.

گواه‏هایى از قرآن

مطلب یاد شده، حقیقت محسوسى است که هر مفسّرى آن را از نزدیک لمس مى‏کند، و هر انسان واقع‏گرا را قانع مى‏سازد. گذشته از این، قرآن به روشنى گواهى مى‏دهد که کتاب خدا، به بیان رسول گرامى نیاز دارد؛ زیرا پیامبر افزون بر این که باید قرآن را بر مردم تلاوت کند، باید مقاصد آن را نیز تبیین کند. ما در این جا، نمونه‏هایى از قرآن را یادآور مى‏شویم و از بسط و تفصیل آن خوددارى مى‏کنیم.
1. وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (نحل (16): 44).
قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آن چه را بر مردم نازل شده است، بیان کنى تا آن‏ها بیندیشند.
دلالت آیه بر مقصد ما در صورتى روشن مى‏شود که بدانیم آیه، مأموریت پیامبر را با لفظ «لتبین» بیان مى‏کند و مفاد آن غیر از مفاد «لتقرأ» است؛ یعنى پیامبر دو مأموریت دارد:
1. آیات قرآن را بخواند؛
2. آیات قرآن را بیان و مقاصد آن‏ها را روشن سازد و هدف این آیه و امثال آن‏ها، همه آیات قرآن نیست؛ بلکه آن قسمت از آیات قرآن است که بدون بیان رسول گرامى، یا جانشینان او، اطّلاع از مفاد یا از تمام خصوصیات آن‏ها امکان‏پذیر نیست؛ مانند آیات مجمل از آیات احکام یا آیاتى که تبصره و استثنا دارند.
2. لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ، إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ، فَإِذَا قَرَاْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ، ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ (قیامت (75): 16 ـ 19).
به سبب عجله در تلاوت قرآن، زبان خود را حرکت مده. بر ما است گردآورى آیات و خواندن آن‏ها. هر گاه بر تو تلاوت کردیم، از آن پیروى کن؛ آن گاه بر ما است بیان و روشن کردن مقاصد آن.
خداوند در این آیه، سه چیز را برعهده مى‏گیرد:
1. تلاوت قرآن؛
2. گردآورى آیات؛
3. تبیین مفاهیم آن، و ناگفته پیدا است که تبیین مفاهیم قرآن بر پیامبر از طریق وحى، امکان‏پذیر است؛ وگرنه هرگز مردم به طور مستقیم مورد وحى قرار نمى‏گیرند و مضمون وحى الاهى بر پیامبر، یا در قرآن و یا در سنّت رسول گرامى او منعکس است؛ بنابراین، در توضیح مفاد آیات باید به هر دو منبع مراجعه، و هرگز نباید به یکى بسنده کرد. به دیگر سخن، خدا در این آیه، پیامبر را از شتاب در قرائت نهى مى‏فرماید؛ سپس جمع‏آورى و خواندن آن را بر پیامبر، برعهده خود مى‏گیرد و دستور مى‏دهد که هنگام تلاوت فرشته، از آن پیروى کند؛ سپس بیان و توضیح (مطالب و مضامین) را برعهده خود ـ چنان که صریح آیه ثُمَّ عَلَیْنا بَیانَهُ است ـ مى‏گذارد.
در این جا، مقصود از بیانى که خدا بر عهده مى‏گیرد، چه بیانى است؟ تصوّر نشود که مقصود، بیان الفاظ آیات است؛ زیرا این مطلب پیش‏تر با جمله إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ گفته شده است، و دیگر نیازى به تکرار نیست. به طور مسلّم، منظور، بیان و توضیح مضامین آیاتى است که به بیان الاهى نیاز دارد و پیامبر و جانشینان بحق او، پس از دریافت آن‏ها از مقام وحى، در اختیار امّت مى‏گذارند؛ البتّه هدف این نیست که هر آیه‏اى از آیات، به بیان نیاز دارد تا کسى بگوید: آیه إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ نیازمند بیان است؛ بلکه غرض این است که به اجمال در آشنایى با مقاصد قرآن، به بیان وحى احتیاج داریم، و فعلاً در کمیّت آن بحثى نداریم؛ البتّه همان طور که در مراجعه به شأن نزول‏ها یادآور شدیم، هرگز نباید با هر خبر و حدیثى، به تفسیر قرآن برخاست؛ بلکه باید حدیث را از نظر سند و دلالت مورد دقّت قرار داد و پس از «جامع الشرائط بودن» از آن کمک گرفت.

6. توجّه به هماهنگى مجموع آیات قرآن(2)

آن چه بیان شد، زیربناى اصل تفسیر قرآن است؛ ولى شرط مهمّ صحّت تفسیر و اتقان و استوارى آن، این است که مفسّر هر آیه را از آیات دیگر آن سوره و از آیه‏هاى دیگر سوره‏ها و سرانجام از مجموع قرآن جدا نداند و مطمئن باشد که مجموع آیات، هدف واحدى یا اهدافى را تعقیب مى‏کنند که همگى در یک هدف گسترده خلاصه مى‏شوند.
بزرگ‏ترین لغزشگاه، تفسیر این نقطه است؛ یعنى فردى بر اثر آگاهى از گرامر زبان عربى، به تفسیر یک آیه بپردازد و از آیات مشابهى که در زمینه همان آیه وارد شده است، غفلت ورزد و همین لغزش در تفسیر، مایه پیدایش مذاهب و عقاید گوناگون اسلامى شده و هر ملّت و صاحب‏مذهبى، بر عقیده خود، از قرآن دلیل و گواه آورده است.
هیچ مى‏دانید که تمام صاحبان مذاهب اعمّ از «مجبره، معتزله، مشبِّهه، مجسِّمه، مرجئه و دیگر دارندگان عقاید و مذاهب»، هر یک بر عقیده و اندیشه‏هاى خود، از آیات گوناگون قرآن استدلال مى‏کنند و خود را پیرو آن مى‏دانند؛ در صورتى که مجموع این مذاهب جز یکى، همگى باطل و از قرآن دور هستند؟
وقتى در ریشه پیدایش این مذاهب جست‏وجو مى‏کنیم، مى‏بینیم که علّت یا یکى از علل پیدایش فرقه‏هاى گوناگون این است که هر فرقه‏اى به آیه‏اى چسبیده و از دیگر آیات که در آن زمینه وارد شده و مى‏تواند بیانگر آیه نخست باشد، غفلت ورزیده است.
شکّى نیست که در قرآن، آیاتى وارد شده است که اگر به تنهایى بررسى شوند، ما را به اندیشه‏هاى گوناگون مانند «جبر، اختیار، تشبیه، تنزیه، تجسیم، و ...» رهبرى مى‏کند و هرگز نمى‏توان گفت که مجموع این عقاید ضدّ و نقیض، به وحى الاهى مربوط است و همگى مقاصد قرآن را تشکیل مى‏دهند در صورتى که خود قرآن مى‏فرماید:
وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفا کَثِیرا (نساء (4): 82).
بگو اگر قرآن از جانب غیر خدا بود، در آن اختلاف‏هاى فراوانى مى‏یافتند.
این گره در صورتى گشوده مى‏شود که از هماهنگى آیات و انسجام مجموع آن‏ها با یک‏دیگر غفلت نورزیم و توجّه کنیم که قرآن خود را به دو صفت یاد شده در ذیل وصف مى‏کند:
1. متشابها: شبیه یک‏دیگر؛
2. مثانى: مکرّر از نظر مضمون.
آن جا که مى‏فرماید:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابا مُتَشَابِها مَثَانِیَ (زمر (39): 23)، و طبعا هر شبیهى با شبیه دیگر در حالى که مى‏تواند نقاط اختلافى داشته باشد، به طور قطع، جهات مشترکى نیز دارد و به سبب همین جهات مشترک است که باید در تفسیر یک آیه، همه آیات وارد در زمینه آن آیه را دید؛ آن گاه از مجموع آن‏ها اتّخاذ نظر کرد و همچنین است مضامین مکرّر یک جریان.
این جا است که لزوم پى‏ریزى نوع دیگرى از تفسیر، یعنى به اصطلاح، تفسیر «موضوعى قرآن»، جلوه گر مى‏شود و مقصود از چنین روشى، این است که مجموع آیات موضوع، به اندازه توانایى در یک جا گرد آیند؛ آن گاه با قرینه قرار دادن آیه و مقایسه آیات با یک‏دیگر، از مجموع، نظر واحدى اتّخاذ شود؛ در حالى که روش دیگر تفسیر قرآن، یعنى تفسیر آیات قرآن به صورت سوره به سوره مفید و سودمند است. حتّى براى طبقه‏اى، جز این روش، روش دیگرى نمى‏تواند مفید واقع شود با این وصف، پرده‏بردارى از مقاصد قرآن به صورت «جامع الاطراف»، جز از طریق تفسیر موضوعى که روح «هماهنگى آیات قرآن و انسجام آن‏ها با یک‏دیگر» است، امکان‏پذیر نیست، و این همان راهى است که نگارنده آن را در کتاب منشور جاوید قرآن و کتاب مفاهیم القرآن پیموده است و طبعا خالى از نقص نیست و آیندگان، به تکمیل این روش خواهند پرداخت.

7. توجّه به سیاق آیات

توجّه به سیاق و به اصطلاح، ماقبل و بعد آیه، به گونه‏اى، شاخه‏اى از شرط ششم، یعنى «هماهنگى مجموع آیات قرآن با یک‏دیگر» است؛ براى آن جا که قرآن درباره موضوعى سخن مى‏گوید و آیاتى را وارد بحث مى‏سازد، توجّه به یک آیه، و انقطاع از آیات دیگر، جز لغزش و دورى از مقصد قرآن، نتیجه دیگرى ندارد.
این نه تنها قرآن است که باید در تفسیر جمله‏ها و آیه‏هاى آن، مجموع آیات ماقبل و مابعد را در نظر گرفت، بلکه تفسیر سخن هر حکیمى، بر این اساس استوار است. براى روشن شدن موضوع، نمونه‏اى را وارد بحث مى‏کنیم.
قرآن در سوره اعراف (7) آیه 35 مى‏فرماید:
یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.(3)
اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پیامبرانى از جنس خود شما بیایند و آیه‏هاى مرا براى شما بخوانند، هر کس از شما [از مخالفت با دستورهاى من] بپرهیزد و راه صلاح [نه فساد] را پیشه خود سازد، براى او، ترس و اندوهى نیست.
اگر ما در تفسیر آیه، از «سیاق» صرف‏نظر کنیم و خود آیه را بریده از قبل و مابعد آن در نظر بگیریم، مفاد آیه این خواهد بود که قرآن از آمدن پیامبرانى پس از رسول گرامى گزارش داده و باب نبوّت را مختوم و بسته ندانسته است؛ در صورتى که در آیه دیگر، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را «نبىّ خاتم» معرّفى مى‏کند و یادآور مى‏شود که باب نبوّت به وسیله او، بسته شده تا ابد به روى بشر باز نخواهد بود؛ چنان که مى‏فرماید:
مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیما (احزاب (33): 40).
محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است. خدا بر همه چیز عالم و دانا است.
ریشه دو برداشت متناقض مذکور این مى‏شود که در تفسیر آیه نخست، از سیاق آیات، صرف‏نظر شده و آیه بریده از ماقبل و مابعد مورد تفسیر قرار گرفته است؛ در صورتى که اگر به خود قرآن مراجعه شود، روشن خواهد شد که این آیه، جزئى از مجموع آیات بیست و شش‏گانه (آیات 11 ـ 36) سورء اعراف است که همگى بیانگر حادثه‏اى است که در آغاز آفرینش انسان رخ داده؛ یعنى به زمان خلقت آدم و بیرون رفتن او از بهشت و استقرار وى با فرزندانش در روى زمین مربوط است.
در چنین موقع است که خدا به فرزندان آدم خطاب مى‏کند و مى‏گوید: اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پیامبرانى بیایند، هر کس پرهیزگارى را پیشه خود سازد، و راه اصلاح بپیماید، براى او ترس و اندوهى راه ندارد.
شکّى نیست که پس از استقرار آدم در روى زمین، پیامبران بى‏شمارى براى راهنمایى بشر از سوى خدا آمده‏اند و برنامه همگى این بود که فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (اعراف (7): 35).
این خطاب در سرآغاز خلقت، مانع از آن نیست که پیامبر ما، پیامبر خاتم باشد و به وسیله او باب نبوّت که سالیان درازى به روى بشر باز بود، به عللى بسته شود؛ نتیجه این که قرآن، خطاب آن مقطع از زمان را براى ما نقل و حکایت مى‏کند، نه این که از جریانى تحقّق یافته پس از نزول، گزارش مى‏کند. این حقیقت در صورتى روشن مى‏شود که بدانیم قرآن در آیات بیست و شش‏گانه خود، فرزندان آدم را سه بار با جمله «یا بنى‏آدم» خطاب کرده و فرموده است:
1. یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسا ... (اعراف (7): 26).
2. یَا بَنِی آدَمَ لاَیَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم ... (اعراف (7): 27).
3. یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنکُمْ ... (اعراف (7): 35).
در مورد دیگر که قرآن از خطاب‏هاى آغاز آفرینش نیز سخن مى‏گوید، از این لفظ بهره گرفته است:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ... (یس (36): 60).
این نوع خطاب‏ها به عصر آغاز آفرینش و مناسب با آن مربوط است، نه عصر رسول گرامى.
با این بیان روشن شد که خطاب در آیه مورد بحث، جزو خطاب‏هاى نخستین در آغاز آفرینش است، و مفاد آن با «ختم نبوّت» ارتباطى ندارد، و ریشه اشتباه نادیده گرفتن سیاق آیه است.

سیاق آیات و احادیث متواتر

در حالى که توجّه به ماقبل و مابعد آیه، یکى از کلیدهاى تفسیر صحیح و استوار است، با این وصف، سیاق آیه تا آن جا اعتبار دارد که استقلال آیه و جدایى آن از ماقبل خود با دلیل قطعى ثابت نشود و در صورت ثبوت، نباید «سیاق» آیات را در تفسیر آیه دخالت داد.
مطالعه در آیات قرآن ثابت مى‏کند که گاهى (البتّه گاهى) قرآن پیش از فراغ از موضوعى، به مناسبتى موضوع تازه‏اى را مطرح مى‏کند و پس از فراغ از آن، دو مرتبه به تعقیب موضوع نخست مى‏پردازد و این، یکى از خصوصیات قرآن است و در سخنان افراد بلیغ، کم و بیش نیز نظر دارد؛ البتّه مقصود این نیست که قرآن در اثناى بحث از موضوعى، بدون هیچ مناسبتى از موضوع جدیدى یاد، و به اصطلاح، آیه یا آیات مربوط به موضوعى را میان آیات مربوط به موضوع دیگر «اقتحام» مى‏کند؛ بلکه مقصود این است که در عین حفظ تناسب، پیش از پایان یافتن بحث از موضوع نخست، موضوع جدیدى را نیز مطرح مى‏کند؛ آن گاه دوباره به تکمیل آیات موضوع نخست مى‏پردازد.

8 . آگاهى از آرا

آگاهى از آراى مفسّران اسلامى که عمرى روى قرآن کار کرده‏اند و به حق، استاد فن به شمار مى‏روند، از پایه‏هاى تفسیر قرآن است.
شکّى نیست که روز نزول قرآن، به سبب آگاهى مردم از قراین و ظروف حاکم بر آن، مفاهیم بسیارى از آیات روشن بود، و در فهم مقاصد قرآن، به آگاهى از این آرا نیازى نبود؛ ولى به سبب فاصله زمانى و از دست رفتن این قراین، باید از این اقوال و آرا که مى‏توانند بیانگر چنین قراین از دست رفته‏اى باشند، کمک گرفت و هرگز نباید به تنهایى به تفسیر قرآن پرداخت؛ زیرا فکر جمع، از فکر فرد بالاتر است، و احتمال لغزش در فکر فرد بیش از احتمال آن در فکر جمع خواهد بود؛ البتّه این مطلب غیر از آن است که فکر خود را اسیر افکار دیگران سازیم، و استقلال فکرى خود را از دست بدهیم؛ زیرا این گونه پیروى، جز انتحار، چیز دیگرى نیست؛ بلکه مقصود این است که در تفسیر آیه، از دیگر نظریه‏ها غفلت نورزیم و آن‏ها را نادیده نگیریم. چه بسا ممکن است ما را در اتّخاذ نظریه و نتیجه‏گیرى کمک کنند یا ما را به خطاهاى خود واقف سازند.
نکته قابل توجّه در این جا این است که مفسّر در چه زمانى باید به نظریات موجود در آیه توجّه کند. آیا پیش‏تر باید نظریه‏ها را درباره آیه بررسى، و پس از آگاهى از آن‏ها، تلاش علمى و فکرى را آغاز کند و حق را از باطل جدا سازد، یا این که نخست باید به تلاش تفسیرى خود بپردازد و در تصمیم نهایى به اقوال و دیگر آراى آن‏ها مراجعه کند.
براى فرد مبتدى، راه نخست مفیدتر است؛ در حالى که براى فرد محقّق، راه دوم متعیّن خواهد بود؛ زیرا چه بسا آگاهى از آرا، انسان را از تحقیق و بررسى باز دارد.

9. پرهیز از هر نوع پیشداورى

بررسى آیات قرآن با موضع‏گیرى‏هاى پیشین، آفت بزرگ تفسیر است. فردى که با عقاید پیشین، و اندیشه‏هاى از پیش ساخته خود به قرآن بنگرد و هدف این باشد که براى نظریه خود از قرآن دلیلى را بجوید نمى‏تواند از مقاصد واقعى قرآن آگاهى یابد و مقصود را به دست آورد.
مفسّر باید با کمال بى‏طرفى و بدون هر نوع عقیده از پیش ساخته به قرآن بنگرد تا به مقاصد قرآن دست یابد.
هر نوع موضعگیرى قبلى، حجاب بزرگى میان مفسّر و مقاصد قرآن است و سبب مى‏شود که مفسّر به جاى این که عقیده را بر قرآن عرضه بدارد، قرآن را بر عقیده تطبیق کند، و به جاى شاگردى قرآن، بر آن استادى کند.
محدّثان اسلامى به اتّفاق، حدیث یاد شده ذیل را از رسول گرامى نقل کرده‏اند که فرمود:
مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأیِهِ فَلْیَتَبَوَّء مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ .
هر کس قرآن را با رأى خود [= با پیشداورى و اتّخاذ موضعگیرى‏هاى قبلى] تفسیر کند، براى خود جایگاهى از آتش را آماده سازد.
مقصود از تفسیر به رأى، جز آن چه گفته شد، نیست.
تأویل یک آیه به کمک آیه دیگر، مانند تأویل آیه متشابه به کمک آیه محکم، کوچک‏ترین مانعى ندارد و این گونه تأویل، تفسیر به رأى نیست؛ بلکه تأویل قرآن به کمک خود قرآن است، و در بخش «تأویل در قرآن» در این مورد سخن گفتیم.
عمل ممنوع، این است که بدون استمداد از آیه و حدیث قطعى، به سبب عقیده قبلى، آیه‏اى را بر مقصود شخصى خود تطبیق کنیم؛ به گونه‏اى که اگر چنین موضعگیرى خاصّى نداشتیم، هرگز آیه را به آن نحو تفسیر نمى‏کردیم.
در طول تاریخ، گروه باطنیه و برخى از عارفان و اخیرا فرقه ضالّه، و در زمان ما گروهک‏ها با آیات قرآن بازى، و آن‏ها را مطابق مذاق شخصى خود تفسیر کرده‏اند، و نه تنها خود گمراه شده‏اند، بلکه زمینه گمراهى دیگران را نیز فراهم آورده‏اند.
ما در این جا نمونه کوتاهى را مى‏آوریم و تفصیل آن را به وقت دیگرى موکول مى‏کنیم.
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ، بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ یَبْغِیَانِ، فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (الرحمن (55): 19 ـ 22).
دو دریا را کنار هم قرار داد و میان آن دو، حائلى است که به یک‏دیگر تجاوز نمى‏کنند. کدام‏یک از نعمت‏هاى خدا را تکذیب مى‏کنید. از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان استخراج مى‏شود.
در این آیه، از امور یاد شده در ذیل گفت‏وگو شده است:
1. دو دریا به هم مى‏رسند؛
2. میان آن دو حائلى است که با هم مخلوط نمى‏شوند؛
3. از آن دو دریا جواهرهایى مانند لؤلؤ و مرجان استخراج مى‏شود.
مقصود از این دو دریا، به قرینه استخراج «لؤلؤ و مرجان» دو نوع آب‏هاى گوناگون است که در نقطه‏اى از جهان به هم مى‏رسند و هرگز آب یکى با آب دیگرى مخلوط نمى‏شود. اختلاف دو دریا، به طور طبیعى به شیرینى و گوارایى و شورى و تلخى یا زلالى و صافى و تیرگى رنگ آن‏ها خواهد بود. حال این دو پدیده طبیعى در کجاى جهان و در دل کدام یک از دریاها قرار دارند، فعلاً براى ما مطرح نیست.
محیى‏الدین عربى مستغرق در عرفان و فلسفه، وقتى به تفسیر این آیه مى‏رسد، با همان ذهن فلسفى و عرفانى به آیه نگریسته، مى‏گوید:
مقصود از «دریاى شور و تلخ» امور مادّى و جسمانى است و مقصود از «دریاى شیرین و گوارا» همان روح است که هر دو در وجود انسان تلاقى یافته و حاجز و فاصل میان آن دو، همان «نفس حیوان» است که اگر در صفا و پاکیزگى به پایه روح انسان نمى‏رسد، در کدورت و تیرگى، از اجساد و اجسام، بالاتر و برتر است و در عین حال، هیچ یک از این دو به مرز دیگرى تجاوز نمى‏کند. نه روح به بدن تجرّد مى‏بخشد و ونه بدن روح را تنزّل داده و آن را در ردیف مادّیات قرار مى‏دهد.
این نمونه مى‏تواند ما را به حقیقت «تفسیر به رأى» و این که چگونه پیش‏داورى‏ها، در تفسیر اثر مى‏گذارد، رهبرى کند.

10. آگاهى از بینش‏هاى فلسفى و علمى(4)

آگاهى از اندیشه‏هاى فلسفى و علمى، مایه شکوفایى ذهن و سبب برداشت‏هاى ارزنده‏اى از قرآن مى‏شود؛ یعنى در حالى که باید از هر نوع تفسیر به رأى پرهیز کرد و قرآن را به سبب تصحیح عقاید قبلى تفسیر نکرد، در عین حال، آگاهى از اندیشه‏هاى فیلسوفان بزرگ اسلام درباره توحید و صفات و افعال خدا، و دیگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، همچنین اطّلاع از آن چه در جهان دانش درباره طبیعت و مادّه و انسان مى‏گذرد، سبب شکوفایى بینش انسان مى‏شود؛ در نتیجه، انسان بهتر مى‏تواند از قرآن بهره بگیرد.
امروز، گام‏هاى بس بلندى درباره زمین، کیهان، حیوان و انسان برداشته و افق‏هاى بس تازه‏اى را در روان‏شناسى و جامعه‏شناسى کشف کرده است. درست است که نمى‏توان گفت: تمام آن چه را در این مقوله گفته و ترسیم کرده، درست است. آگاهى از چنین کشفیات علمى، سبب تقویت دماغ فلسفى و علمى انسان، و مایه شکوفایى ذهن مفسّر مى‏شود، و به او توان خاصّى مى‏بخشد که از قرآن به صورت کامل‏ترى بهره بردارد.
اکنون نمونه‏اى را در این مورد یادآور مى‏شویم:
آیات شش‏گانه‏اى که در آغاز سوره «حدید» وارد شده، روشن‏ترین گواه این سخن است و ما از میان آن شش آیه فقط به نقل و ترجمه دو آیه مى‏پردازیم:
هُوَ الْأَوَّلُ وَالاْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ، هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (حدید (57): 3 و 4).
او است ازلى و ابدى، نمایان و پنهان، و او به همه چیز دانا است. او است که آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش خود مستولى شد. مى‏داند آن چه را در زمین فرو مى‏رود و آن چه از آن بیرون مى‏آید. آن چه که از آسمان فرود مى‏آید یا به سوى آن مى‏رود. هر کجا باشید، با شما است و خدا به کردار شما بینا است.
مسائل فلسفى و عقیدتى که در این دو آیه (و چهار آیه دیگر) نهفته، چنان عظیم است که امام سجاد علیه‏السلام درباره آن‏ها مى‏فرماید:
نزلت للمتعمقین فى آخر الزمان.
این آیات شش‏گانه براى افراد متفکّر در آخرالزمان نازل شده است.
هیچ شخص با انصافى نمى‏تواند ادّعا کند که در پرتو آگاهى از علوم عربى مى‏توان این آیات را تفسیر کرد؛ زیرا هر گاه ما این آیه‏ها را به فارسى ترجمه کنیم، باز در آن‏ها حالت اجمال و ابهام باقى خواهد ماند؛ در حالى که آگاهى از آن چه محقّقان اسلامى درباره احاطه وجودى و علمى مبدأ مطرح کرده‏اند، مایه شکوفایى ذهن، و سبب مى‏شود که مفاد آیه بهتر تجلّى کند.
آیا یک نفر درس نخوانده و استاد ندیده مى‏تواند به عمق جمله «و هو معکم اینما کنتم» پى ببرد؟
آیا فرد غیرراسخ در معارف الاهى مى‏تواند حقیقت «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» را درک کند؟
تکرار مى‏کنم: مقصود این نیست که به کمک فلسفه یونانى یا اسلامى یا به کمک علوم جدید به تفسیر قرآن بپردازیم و قرآن را بر این افکار غیرمصون از خطا تطبیق کنیم؛ زیرا چنین کارى جز تفسیر به رأى که عقلاً و شرعا ممنوع است، نتیجه دیگرى ندارد؛ بلکه مقصود این است که این نوع آگاهى به ذهن ما قدرت و توان مى‏بخشد که در مفاهیم و مقاصد کتاب آسمانى دقّت بیش‏ترى کنیم و مقاصد آن را بهتر دریابیم.
امروز بحث‏هاى روان‏شناسان و جامعه‏شناسان درباره انسان یا بررسى‏هاى دانشمندان علوم طبیعى درباره زمین و کیهان، افق‏هاى تازه‏اى را در قرآن گشوده و به انسان معاصر، توان بخشیده است که به قرآن از دیدگاه‏هاى جدیدترى بنگرد.
در این جا عظمت گفتار امام هشتم حضرت على‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام تجلّى مى‏کند، آن جا که شخصى از حضرتش مى‏پرسد: «مابال القرآن لایزداد عند النشر و الدرس الا غضاضة؛ چرا بحث و بررسى درباره آیات بر طراوت و تازگى آن مى‏افزاید؟» امام در پاسخ فرمود:
ان اللّه‏ تعالى لم‏یجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس فهو لکل زمان جدید و عند کل قوم غضّ طریّ الى یوم القیامة (هاشم بحرانى، 1419: ج 1، ص 28).
خداوند قرآن را براى مقطع معیّنى از زمان یا براى گروهى خاص فرو نفرستاده؛ از این جهت، قرآن در تمام زمان‏ها تازه است و نزد همه ملل جهان تا روز رستاخیز با طراوت خواهد بود.
شاید روى همین جهت است که ابن‏عباس مى‏گوید:
القرآن یفسّره الزمان.
قرآن را زمان تفسیر مى‏کند.
مقصود از زمان، همان اندیشه‏ها و دانش‏هاى نوى است که در زمینه‏هاى گوناگون در جامعه انسانى پیدا مى‏شود و به مفسّر، بینش جدیدى مى‏بخشد و در نتیجه، مطالبى از قرآن استخراج مى‏شود که هرگز در اندیشه مفسّران پیشین نمى‏گنجید.

11. آگاهى از تاریخ صدر اسلام

مقصود از «تاریخ اسلام» رویدادهایى است که پس از بعثت پیامبر به ویژه بعد از هجرت رخ داده و بخشى از آیات قرآن به آن‏ها ناظر است. در این میان، آگاهى از تاریخ «غزوات» و «سریه‏ها» به تفسیر قسمتى از آیات قرآن کمک مؤثّرى مى‏کند.
در قرآن مجید، آیات فراوانى درباره حوادث «بدر»، «احد»، «احزاب» و «بنى‏مصطلق»، «حُدیبیه» و «فتح مکه»، و گروه «بنى‏النضیر» از طایفه «یهود» وارد شده است. آگاهى از تاریخ گسترده این حوادث که قرآن به گونه‏اى درباره آن‏ها بحث مى‏کند، مایه روشنى مفاهیم آیات مربوط به این نوع از «غزوات» و «سریه‏ها» است و این مسأله براى هر مفسّرى محسوس و روشن است.
در این مورد، به تاریخ‏هاى اصیل که به خامه تواناى مورّخان بى‏غرض اسلامى نگارش یافته، باید مراجعه کرد و با اسلوب علمى، تاریخ صحیح را از غیرصحیح بازشناخت؛ البتّه در کتاب‏هاى تاریخ و سیره، سخنان بى‏پایه‏اى وجود دارد که نه با عقاید اسلامى ما سازگار است و نه با آیات قرآن؛ ولى محقّق، با اصول تاریخ‏شناسى مى‏تواند حق را از باطل جدا سازد.
در این مورد، پیشنهاد مى‏شود از کتاب سیره ابن‏هشام، مروج الذهب مسعودى و امتاع الاسماع مقریزى و کامل ابن اثیر استفاده شود؛ ولى در عین حال نمى‏توان مطالب و محتویات این کتاب‏ها را صد درصد تضمین کرد؛ بلکه چه بسا در آن‏ها، سخنان بى‏اساس و بى‏پایه‏اى وجود دارد که عقل و نقل برخلاف آن‏ها گواهى مى‏دهد؛ از باب نمونه، ابن‏اثیر در کامل وقتى به داستان زید و همسر وى «زینب» مى‏رسد، مطلبى را نقل مى‏کند که جز دشمنان دانا، کسى آن را وضع نکرده است (ابن اثیر، 1399: ج 2، ص 121). یا درباره حمله سپاه پیل و نابودى آن‏ها به وسیله مرغان «ابابیل» تاریخى را یادآور مى‏شود که با نص قرآن مخالف و مباین است (همان، ج 1، ص 263).
سیره ابن‏هشام، بهترین کتابى است که درباره سیره رسول گرامى نگارش یافته، و این کتاب، تلخیص سیره ابن‏اسحاق است که متأسّفانه نسخه‏اى از آن در دست ما نیست و اگر محقّقان اسلامى با مراجعه به کتابخانه‏هاى جهان نسخه‏هاى آن را گرد آورند و پس از تصحیح و تحقیق به چاپ برسانند، محتمل است آفاقى در سیره پیامبر به روى ما گشوده شود که سیره ابن‏هشام از ارائه آن ناتوان است؛ به ویژه اگر توجّه داشته باشیم ابن‏اسحاق شیعه بوده و تلخیص‏گر، فرد سنّى و در مسائلى با هم اختلاف عقیده و نظر داشته‏اند.

12. آگاهى از قصّه‏ها و تاریخ زندگانى پیامبران

بخش عظیمى از آیات قرآن به تاریخ پیامبران پیشین مربوط است که ما را به پایمردى و نحوه مبارزه آنان با مستکبران و جبّاران زمان خودشان آشنا مى‏سازد.
آگاهى از تاریخ زندگانى اقوامى مانند «عاد» و «ثمود» یا اطّلاع از قدرت شیطانى جبّاران «بابل» و «فراعنه مصر»، آیات مربوط به مبارزه‏هاى پیامبرانى مانند «هود»، «صالح»، «ابراهیم» و «موسى» را روشن مى‏سازد.
اطّلاع از زندگانى پیامبران بنى‏اسرائیل به ویژه «داوود» و «سلیمان» به بسیارى از آیات روشنى خاصّى مى‏بخشد و با مراجعه به آیات مربوط به این شخصیت‏ها، صدق گفتار ما روشن خواهد شد؛ البتّه در این قسمت، باید حزم و احتیاط را از دست نداد و تاریخ صحیح و مطمئن را از غیرصحیح بازشناخت، به ویژه که درباره پیامبران بنى‏اسرائیل، جعلیات «اسرائیلى»، فراوان است و هرگز نباید بر آن‏ها تکیه کرد.

13. آگاهى از تاریخ محیط نزول قرآن

قرآن در محیطى نازل شده که مردم آن جا، زندگى خاصّى داشتند و آیات قرآن به مناسبت‏هایى به شیوه زندگى و رسوم و آداب آن‏ها اشاره کرده و سرانجام به نقد آن‏ها پرداخته است. براى مفسّر لازم است از وضع زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن به گونه‏اى آگاه باشد تا آیات مربوط به این قسمت را به روشنى درک کند؛ براى مثال، قرآن درباره موضوعاتى از قبیل «ازلام» (مائده (5): 3 و 90) و بت‏هایى مانند «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» (نوح (71): 23) و آداب و اخلاق عرب مانند «وأدالبنات» (تکویر (81): 8) و نحوه معاشرت‏هاى آنان با ایتام و ده‏ها موضوع مربوط به زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن، سخن گفته، و تشریح کامل آیات مربوط به این بخش در گرو آگاهى از وضع زندگى این گروه است که قرآن در محیط آنان نازل شده است.
گاهى قرآن از طریق طرح مَثَلْ، حقایقى را یادآور مى‏شود؛ ولى واقعیت مثل را کسانى درک مى‏کنند که از زندگى بیابانى اطّلاع داشته باشند یا در سرزمین خشک و لم‏یزرع به سر ببرند؛ آن جا که «حقیقت» و «سراب» را مطرح مى‏کند و مى‏فرماید:
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً (نور (24): 39).
اعمال افرادى که به خدا کفر ورزند، به سان تشنه‏کامى است که در بیابان هموار، «شورزار» را آب مى‏پندارد.
فردى بیابانى یا آگاه از زندگى این گونه افراد، واقعیت این مثل را بهتر درک مى‏کند و افرادى که پیوسته در سرزمین‏هاى لب دریا و سرسبز زندگى مى‏کنند، واقعیت این مثل براى آن‏ها در مرحله نخست چندان روشن نیست.

14. شناخت آیات مکّى از مدنى

آیات قرآن از نظر زمان نزول بر دو بخش تقسیم مى‏شوند: آیاتى که پیش از هجرت فرود آمده و آیاتى که پس از آن نازل شده‏اند. قسمت نخست را مکّى، و قسمت دیگر را مدنى مى‏نامند.(5)
آیات مکّى براى خود آهنگى، و آیات مدنى براى خود آهنگى دیگر دارد. آیات مکّى در ظرفى نازل شده‏اند که مسلمانان به صورت حزب سرّى زندگى مى‏کردند و توان مبارزه و مقابله را نداشتند، و وضعیت زندگى آنان اجازه تشریع احکام از قبیل نماز و روزه، زکات و خمس و جهاد را نمى‏داد؛ از این جهت، روى سخن در این بخش از آیات، بیش‏تر با مشرکان است و بیش‏تر، قرآن به طرح عقاید و معارف بلند، بسنده مى‏کند؛ در حالى که وضع در مدینه به گونه‏اى دیگر بود و مسلمانان پس از مساعد بودن محیط به صورت قدرت عظیم درآمده‏اند و زمینه تشریع احکام به طور کامل فراهم شده بود؛ از این جهت، آیات مربوط به احکام مانند نماز و روزه و زکات و خمس و جهاد در مدینه نازل شده است. شناخت این دو نوع آیات، به فهم مقاصد آیات به طور کامل کمک مى‏کند. نویسنده‏اى بر اثر عدم شناخت صحیح آیات مکّى از آیات مدنى مى‏گوید: آیه «اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» درباره خاندان رسالت نازل نشده است؛ زیرا این آیه، به سبب مکّى بودن سوره در مکّه نازل شده و درخواست چنین چیزى در آن زمان مقرون به بلاغت نیست؛ در حالى که اگر به کتاب‏هاى مربوط به تشخیص آیات مکّى از مدنى مراجعه مى‏کرد، براى او روشن مى‏شد که مکّى بودن سوره، گواه بر مکّى بودن تمام آیات آن نیست. چه بسا آیات مکّى در لابه‏لاى سوره‏هاى مدنى یا بالعکس قرار دارند. گذشته از این، مفسّرانى که سوره شورى را مکّى مى‏دانند، خصوص این آیه و برخى دیگر از آیات این سوره را مدنى مى‏نامند.
این‏ها پایه‏هاى چهارده گانه «روش تفسیر صحیح» قرآن است که برخى اولویّت خاصّى دارند؛ هرچند مى‏توان برخى از آن‏ها را در برخى دیگر ادغام کرد؛ مانند آگاهى از تاریخ اسلام و قصص پیامبران که مى‏توانند به گونه‏اى در «شأن نزول» داخل شوند؛ ولى ما براى روشن‏گویى، هر یک را جداگانه بررسى کردیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۰۵
مهدی گرزی

جنگ جمل جنگ امیرالمومنین با فتنه گران بود.وقتی سپاه آن حضرت دربرابر سپاه دشمن در بصره قرار گرفت،حضرت اتمام حجت کرد قرآن را با دست بالا گرفت و فرمود:

چه کسی این قرآن را از من می گیرد و در برابر دشمن رفته و آنها را به کلام خدا دعوت می کند؟

جوانمردی به نام مسلم مجاشعی از بین جمعیت بیرون آمد و علام آمادگی کرد.

علی(ع) فرمود:ای جوان بدان که اگر قرآن را بدست راست بگیری،دست راست تو را قطع می کنند و وقتی به دست چپ بگیری آنرا هم قطع می کنند.و هنگامی که آنرا با چانه و سینه بگیری تو را با شمشیر پاره پاره می کنند.مسلم که این سخن را از حضرت شنید،عرض کرد:طاقت و صبر در برابر این مصائب را ندارم و کنار ایستاد.

بار دیگر امیرالمومنین ندا داد:ای مردم چه کسی این قرآن را از من می گیرد و این جمعیت را به احکام قرآن دعوت می کند؟

بار دیگر غیرت دینی و جوانمردی مسلم او را حرکت داد،به پیش آمد و عرض کرد:یا علی با وجود همه این مصائب آماده ام.

امیرالمومنین دوباره آن مسائل را برای او بیان کرد.مسلم گفت این مصیبت ها در راه خدا ناچیز است  و قرآن را از علی (ع)گرفت و به میان سپاه بصره آمد و با صدای بلند گفت:

ای مردم:اینک کلام خدا در میان ما و شما حاکم است،آن را عمل کنید و احکامش را در زندگی خود بکار ببندید.مردی با شمشیر دست راست او را که قرآن در آن بود قطع کرد.قرآن را به دست چپش گرفت و آنرا هم قطع کرد.آنرا به سینه و چانه گرفت که در این هنگام از چپ و راست او را مورد ضربات شمشیر قرار دادند و بدن او را پاره پاره کردند و با نیل به مقام بلند شهادت به سوی بهشت پر کشید.

بهار الانوار،ج 32،ص 174

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۰
مهدی گرزی


جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.

- قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

- قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

- قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود:

برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.

برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!

شیخ نخودکی فرمود : نماز اول وقت شاه کلید است .

*******

ابوعثمان مى گوید: من با سلمان فارسى زیر درختى نشسته بودم ، او شاخه خشکى را گرفت و تکان داد همه برگهایش فرو ریخت . آنگاه به من گفت : نمى پرسى چرا چنین کردم ؟

گفتم : چرا این کار را کردى ؟

در پاسخ گفت :یک وقت زیر درختى در محضر پیامبر (ص) نشسته بودم ، حضرت شاخه خشک درخت را گرفت و تکان داد تمام برگهایش فرو ریخت . سپس فرمود:سلمان ! سۆ ال نکردى چرا این کار را انجام دادم ؟

گفتم : منظورتان از این کار چه بود؟

فرمود: وقتى که مسلمان وضویش را به خوبى گرفت ، سپس نمازهاى پنچگانه را بجا آورد، گناهان او فرو مى ریزد، همچنان که برگهاى این درخت فرو ریخت.

بحار ج 82، ص 319

*******

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست درخواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: "من شیطان هستم". مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانوانده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من از سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن شدم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۹
مهدی گرزی

روزی ابراهیم ادهم در بازار بصره عبور می کرد،مردم اطراف او را گرفتند و گفتند ای ابراهیم!

خداوند در قرآن می فرماید:

اُدعونی اَستَجِب لَکُم

«مرا بخوانید تا شما را استجاب کنم»

ما دعا می کنیم اما دعای ما اجابت نمی کند.

ابراهیم گفت:ای مردم بصره!علتش آن است که قلب های شما به خاطر ده چیز مرده است:

1-خداوند را شناختید ولی حق او را ادا نکردید.

2-قرآن را می خوانید ولی عمل نمی کنید.

3-ادعای محبت رسول خدا را دارید در حالی که با اولاد او دشمنی می کنید.

4-ادعای دشمنی با شیطان را دارید و حال که در عمل با او موافقید.

5-می گویید بهشت را دوست دارید اما برای رسیدن به آن عمل نمی کنید.

6-اظعار ترس از جهنم را می کنید ولی خود را در آن انداخته اید.

7-مشغول عیب گویی مردم شده اید ولی از عیب های خود غافل اید.

8-ادعای بیزاری از دنیا دارید و در جمع آن حرص می ورزید.

9-اعتقاد به مرگ و قیامت دارید ولی خود را برای آن آماده نکرده اید.

10-مردگان را دفع می کنید ولی از مرگ آنها عبرت نمی گیرید.

به این دلایل دهگانه دعا های شما مستجاب نمی شود.

تهیه و تنظیم:مهدی گرزی(مدیریت سایت فرهنگی ثامن الائمه)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۷
مهدی گرزی

در تورات آمده است که خداوند به بنده اش می فرماید:ای بنده ی من!

آیا از من حیا نمی کنی؟وقتی نامه از یکی از برادرانت به تو می رسد و در جاده قدم می زنی از راه به کنار می روی و می نشینی و آن را میخوانی و در حرف حرف آن تدبر می کن.و من نامه ام(قرآن)را بر تو فرستادم  و ببین چه اندازه برایت سخن گفته ام؟وچه اندازه تکرار کرده ام تا در آن تامل کنی اما تو از آن روی می گردانی.

ای بنده ی من آیا من از برادر تو که آن گونه نامه اش را می خوانی کمترم؟

یکی از برادرانت با تو می نشیند و تو با تمام صورت روبروی او می نشینی و به کلامش گوش جان می سپاری.اگر کسی در این میان سخن بگوید یا تو را از سخن او باز دارد اشاره می کنی که خودداری کند.

توجه داشته باش که من بر تو اقبال کرده ام و با تو سخن می گویم و تو با قلبت از من اعراض می کنی،من را از آن برادرات که با نو سخن می گوید کمتر قرار داده ای.

محجه البیضاء،ج 2،ص 219،این مطلب به خاطر سازندگی و تناسبی که با همه کتاب های آسمانی از جمله قرآن دارد نقل گردید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۸
مهدی گرزی

امام صادق(ع) برای شکر نعمات خداوند نمازی دو رکعتی را معرفی کرده‌اند که آداب خاصی داشته و با نمازهای معمول متفاوت است.

به گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ ممکن است این سئوال برای برخی افزاد پیش آمده باشد که آیا نماز شکر را می‌توان مانند نمازهای عادی - مثل نماز صبح - خواند؟
پاسخ: علاوه بر نمازهای واجب، نمازهای مستحب بسیاری نیز وجود دارد، که از جمله آنها؛ دو رکعت نماز عادی است که به هر منظور خیری می‌توان آن‌را خواند؛ از جمله شکر و سپاس از درگاه خداوند.
با این وجود، نماز شکری با چارچوبی انحصاری نیز از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:
زمانی که خداوند نعمتى به تو داد دو رکعت نماز بگزار؛ در رکعت اول سوره حمد و «قُلْ هُوَ الله أَحَد» را بخوان و در رکعت دوم نیز ابتدا سوره حمد، سپس سوره «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُون» را قرائت کن. در رکوع و سجده رکعت اول بگو: «الْحَمْدُ للهِ شُکْراً شُکْراً وَ حَمْداً» و در رکعت دوم در رکوع و سجده بگو: «الْحَمْدُ للهِ الَّذِی اسْتَجَابَ دُعَائِی وَ أَعْطَانِی مَسْأَلَتِی»(یعنی: سپاس خدایى را که‏ دعاى مرا مستجاب و حاجتم را بر آورده کرد).[1]
در برخی از منابع نیز چنین آمده است: دعای «الحمد لله شکرا شکرا لله و حمدا» را در رکوع و سجده هر دو رکعت و دعای «الحمد لله الذی قضا حاجتی و أعطانی مسألتی» را پس از اتمام نماز بخواند.[2]
همچنین سفارش شده است که پس از نماز شکر، دعای امام سجاد(ع) که در صحیفه سجادیه آمده،[3] خوانده شود.[4]
در پایان باید به دو نکته توجه شود:
1. برخی معتقدند که این روایت در بیان ذکر و نوع خاصی از نماز، اعتبار دارد و مشروع و صحیح است؛ و گرنه خواندن این نوع و شکل از نماز بدون دلیل شرعی (و در مقامی غیر از شکرگزاری) صحیح و مشروع نیست.[5]
2. علاوه بر این نماز که در منابع شیعی نقل شده؛ اهل سنت نیز نمازی را از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده‌اند که حضرتشان پس از فتح مکه و به شکرانه آن پیروزی،‌ چهار نماز دو رکعتی به عنوان نماز شکر خواند.[6] برخی از اصحاب نیز به تقلید از ایشان، پس از فتوحات خود این نماز را می‌خواندند.[7]
تنظیم:مهدی گرزی(مدیریت سایت فرهنگی ثامن الائمه)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۰۵
مهدی گرزی